پندی از کورش کبیر

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا ازغنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت میبخشی.

کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.

کوروش یکی از سربازانش را صدا زد وگفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز دربین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برایکوروش فرستادند.

وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروسانتظار داشت بسیار بیشتر بود.

کوروش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت مناینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانیکه ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبانپولهایی که مبادا کسی آن را ببرد .

/ 1 نظر / 5 بازدید