دانه های قهوه!

زن جوانی که از کشمکش های زندگی خسته شده بود، با مادرش دردودل کرد. او به مادرش گفت که چطور مسائل برای او سخت شده و چگونه او برای روبرو شدن با مشکلات ناتوان گشته است. مادرش او را به آشپزخانه برد و سه ظرف را پر از آب کرد. او در ظرف اول مقداری هویج ریخت، در دومی چند تخم مرغ و در آخرین ظرف، دانه های قهوه، بدون هیچ صحبتی آنها را روی حرارت گذاشت تا بجوش آیند. بیست دقیقه بعد حرارت را خاموش کرد و از دخترش پرسید: «چه می بینی؟» 

دختر پاسخ داد:«هویج، تخم مرغ و قهوه» مادر او را جلوتر برد و به او گفت که هویج ها را لمس کند. او این کار را کرد و دید که بسیار نرم و شکننده شده اند. بعد از او خواست تا یکی از آن تخم مرغها بردارد و بشکند.

دختر دریافت که تخم مرغ سفت شده است. سرانجام، از او خواست قهوه را بچشد. او وقتی عطر خوشبوی آن را حس کرد، لبخند زد. بهت زده از مادرش پرسید: «مادر منظورت چیست» مادرش توضیح داد که هر یک از این مواد با مصیبت یکسانی، که آب جوش بود، مواجه شدند، اما هر کدام از آنها واکنش متفاوتی نشان دادند. هویج محکم و سخت و نرم نشدنی بود، اما در اثر جوشیدن خیلی زود نرم و سست شد. تخم مرغ وقتی مورد آزمایش قرار گرفت، محکمتر شد. اما دانه های قهوه منحصر به فرد شدند. ترکیب آب را عوض کرد و آن را با عطر خود درآمیخت. او از دخترش پرسید: «تو کدام یک هستی؟ وقتی مشکلات در خانه تو را می زنند، چگونه جواب می دهی؟ تو هویج هستی یا تخم مرغ و یا دانه های قهوه؟»  

/ 1 نظر / 14 بازدید
به سراغ من اگر می آیی ...

:: به سراغ من اگر می آیید. پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدک هایی است که خبر می آرند از گل واشده در دورترین بوته خاک روی شن ها هم نقش سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سر تپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش باز است تا نسیم عطشی در بن برگی بدود زنگ باران به صدا می آید آدم اینجا تنهاست و در این تاریکی سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی من سروده سهراب سپهری |.;|