الاغ پیر فرصت طلب

متن حکایت

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی توی یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نکشد.

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد سعی می کرد روی خاکها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.

شرح حکایت

مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم. اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.

/ 4 نظر / 2 بازدید
معنای هنر

فوق العاده بود. مخصوصا نتیجه گیری داستان. موفق باشید. یا حق

سیما

سلام دوست عزیز بسیار زیبا بود و قابل تامل .............. امیدوارم همه ما انسانها به این درک مهم برسیم .... ایام سوگواری مولایمان علی " ع " رو تسلیت میگم .... التماس دعا .

شکوفه

هنوز توی لینکات هستم اما سر نمی زنی.

h

سلام زحمت كشيديد حكايتهاي بسيار زيبا و اموزنده اي بود خدا قوت به شما طاعات و عبادات شما مورد قبول حق عرض كوچكي داشتم بيايم فرهنگ شيعه را با بيان همين حكايات از زبان ائمه ترو يج نماييم بسياري از اندرزها و حكايات از مولا علي ع و ديگر پيشوايان ما بيان شده كه شايد زيباتر و درك حقايق ان براي من نوعي كه مدعي شيعه هستم شايد بهتر و بيشتر باشد از ان مطالب هم استفاده فرماييد ممنون ميشم مجددا از سعي و تلاش شما تشكر مينمايم [گل]