آموزه هایی برای خوب زندگی کردن خوبان

سهظرفمحتویآبرارویآتشقراردهید.

درظرف اول چندعددهویج ، درظرف دوم چندعدد تخم مرغ و درظرف سوم چنددانه قهوه بریزید.

پس از15دقیقه قرارداشتن ظرفها روی آتش، محتویات آنها را خارج کنید.

هویج هاییکهقبلاسفتبودند  اکنوننرمشدهاند.

تخممرغهاییکهدرونشانقبلانرمبوداکنونسفتشدهاند.

دانه های قهوه ناپدید شده اند.

ولی آب داخل ظرف سوم ، رنگ و طعم قهوه را به خودگرفته است.

Ø      زندگیهمیشهآساننیست.

Ø      زندگیهمیشهراحتنیست.

Ø      گاهیاوقات،زندگیسختاست.

حالدرموردزندگیفکرکنید.

همیشهشرایطآنگونهکهانتظارداریماتفاقنمیافتدویامردمآنگونهکهمامیپسندیمبامارفتارنمیکنند.

درهرحالماخیلیسختکارمیکنیمولینتایجاندکیبدستمیآوریم.

هنگاممواجههبامشکلاتچهمیکنیم؟

اکنون به ظرفهای اولیه فکرکنید.

آبی که درحال جوشیدن است ، همانند مشکلات زندگی است.

مامیتوانیممانندهویج سخت و قوی وارد شویم.ولینرموضعیفخارجشویم.

دراینصورت:

بسیارخستهمیشویم .امیدمانراازدستدادهوتسلیممشکلاتمیشویم.

هیچوقتمانندهویجنباشید.

میتوانیممانندتخم مرغ با قلبی حساس و ملایم وارد شویم.ولیبا یک قلب سخت و بی احساسخارجشویم.

دراینصورت:

ازدیگرانمتنفرمیشویموهموارهتمایلبهجدالباآنهاداریم.

هیچوقتمانند تخممرغنباشید.

مامیتوانیمماننددانه های قهوه باشیم.

آبنمیتواندقهوهراتغییردهدبلکهاینقهوهاستکهآبرادچارتغییرمیکند.

اینفنجانقهوهراببینید،آنرا

/ 7 نظر / 2 بازدید
آزاده

خواندن این مطالب همیشه این احساس را به من میدهد که آشنایی با افکار زیبای شما یکی از شانسهای خوب من بوده وهست. موفق باشید

سحر

هیچ وقت مانند هویج نباشید[گل][گل][گل]

سحر

نارضايتی ها مانند برآمدگی های جاده هستند آنها سرعت تو رو کم می کنند اما تو بعد از آن از جاده نرم لذت می بری روی برآمدگی ها زياد نمان حرکت کن وقتی از اينکه چيزی رو می خواستی بدست نياوردی افسرده ای فقط محکم بشين و شاد باش چون خدا در فکر دادن چيز بهتری به تو می باشد

سحر

کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد... کاش در قاموس غصه ها معنای سنگین لبخند گم نمی شد... کاش قلب هامان آنقدر خالص بود که دعاها قبل از پایین آمدن دست ها مستجاب می شد... کاش واژه صداقت آنقدر با لب ها صمیمی بود که دیگر برای بیان کردنش نیازی به شهامت نبود... و کاش مرگ معنی عاطفه را می فهمید. در پناه نیلوفرانه ای از عشق عاشق بمانید

سحر

صبح گاهان با خیالت با دلی پراز رمز و راز با نسیم خوشبوی جانت در بستری که بوی ترا دارد نفسی که عطر ترا دارد آغاز میکنم بودنم را گل یاس نگاهت در جانم خانه کرده رنگ چشمان تو رنگ آسمانم شده عطر جانم بوی گلهای تن ترا دارد حرف اولم، حرف آخرم تویی صدایم صدای توست خانه ام ترا فریاد میکند چشمانم ترا جستجو میکند دستانم ترا می کاود نگاهم به در مانده گریه ام رود خانه نامت شده خنده ام ترا صدا میزند من در وادی تنهاییم ترا می خواهم آیا یاد داری مرا آنزمان که دل را بتو باختم آنزمان که ایمانم را در گرو چشمانت گذاشتم سلام روزت بخير باشه....عالي...گلم آبجي سحر موقتاً به كلبه جديدش رفته( گفتم موقتاً) دعوتت مي كنم به كلبه جديدم يه سر بزني...با مطلبي جديد در كلبه اي جديد...مسلما اومدنت مثل هميشه خوشحال مي كنه روزت قشنگ و دلفريب مهربانم

وحید

اول اینکه سلام دوم اینکه مقایسه جالبی بود. البته نباید مثل قهوه تلخ باشیم! کمی شیر و شکر لازم داره! البته مانند قارچ هم نباشیم!

ساحل

سلام واقعاجالب بوداونوبراعزیزترین کسم فرستادم امیدوارم درتمام مراحل موفق باشید.