چند جمله زیبا

 

ميتوان آزاد بود در زندگي ميتوان خربزه را با پوست خورد ميتوان آلوچه را با هسته خورد ميتوان انجير را نشسته خورد ميتوان آزاد بود و زندگي را نفله کرد ميتوان درس نخواند ميتوان بيمار گشت و دائما غيبت نمود ميتوان آزاد بود و درس را تحريم کرد در عوض حمال بود و بار برد در عوض ده سال ديگر تاجر نان خشکه بود يا گدايي کرد و اندر کوچه ها فال حافظ را فروخت. ميتوان آزاد بود و دست و پا زد در ميان چاله هاي زندگي... آه ديگر کافيست واقعا ارزش ندارد اين همه آزادگي؟