چند جمله زیبا

نرود میخ آهنین بر سنگ

در اینکه انسان تا سنین بالای عمر می تواند تاثیر بگیرد و عوض شود،شک و تردید نیست، اما در این هم نمی توان شک کرد که گاه آدم چنان فطرت خود را فراموش می کند،که نقطه ی امیدی برای هدایت در آن باقی نمی ماند:

حکایتی را بخوانیم از گلستان سعدی

دزدان کاروانی را در سرزمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند،بازرگانان گریه و زاری پیشه کردند و خدا و پیغمبر را شفیع آوردند،اما فایده نبود:

چو پیروز شد دزد تیره روان/چه غم دارد از گریه کاروان

لقمان حکیم اندر آن کاروان بود ،یکی گفتش از کاروانیان: که ای لقمان اینان را نصیحتی کن و موعظه ای گوی تا از مال ما دست بردارند که دریغ باشد چنین نعمتی که ضایع شود.

لقمان گفت: دریغ،که کلمه ی حکمت باشد با ایشان گفتن:

آهنی را که موریانه بخورد/نتوان برد از او به صیقل،رنگ

با سیه دل چه سود گفتن وعظ/نرود میخ آهنین در سنگ

نویسنده : سید هادی حسینی امین : ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم