چند جمله زیبا

چشمها را باید شست

آن روز که دلم را به نگاهت پیوند زدی باور نمی کردم زود به زود به دلم سر بزنی و مرا از غم ها برهانی، باور نمی کردم که تا آخرش با من بمانی. آن روز که با تو آشنا شدم باور نمی کردم عزیزترین مخلوق خدا دلش برایم تنگ شود و عجیب تر اینکه باور نمی کردم جدایی من از تو برایت گران باشد و نخواهی مرا از خود برانی. اما حالا باور کرده ام که از من به من نزدیکتری و از من به من مهربان تر؛ باور کرده ام دلت برای من، برای گریه های من، برای دلتنگی های من تنگ می شود و من چقدر این دلتنگی را دوست دارم. حالا باور کرده ام چشمهایی نگران من هستند که مهربانیشان را به دنیایی نمی فروشم، چشمهایی با من هستند که با هر کسی نیست و دستهایی برای من رو به خدا می روند که هیچ گاه خالی باز نمی گردند. کاش تو هم باور می کردی آن چشمها مراقب توست و برای باورکردنش تنها کافیست چشمهایت را از غبارهای دنیا بشویی و همه چیز را به گونۀ دیگری ببینی.
نویسنده : سید هادی حسینی امین : ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٧
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم