چند جمله زیبا

دانه های قهوه!

زن جوانی که از کشمکش های زندگی خسته شده بود، با مادرش دردودل کرد. او به مادرش گفت که چطور مسائل برای او سخت شده و چگونه او برای روبرو شدن با مشکلات ناتوان گشته است. مادرش او را به آشپزخانه برد و سه ظرف را پر از آب کرد. او در ظرف اول مقداری هویج ریخت، در دومی چند تخم مرغ و در آخرین ظرف، دانه های قهوه، بدون هیچ صحبتی آنها را روی حرارت گذاشت تا بجوش آیند. بیست دقیقه بعد حرارت را خاموش کرد و از دخترش پرسید: «چه می بینی؟» 

دختر پاسخ داد:«هویج، تخم مرغ و قهوه» مادر او را جلوتر برد و به او گفت که هویج ها را لمس کند. او این کار را کرد و دید که بسیار نرم و شکننده شده اند. بعد از او خواست تا یکی از آن تخم مرغها بردارد و بشکند.

دختر دریافت که تخم مرغ سفت شده است. سرانجام، از او خواست قهوه را بچشد. او وقتی عطر خوشبوی آن را حس کرد، لبخند زد. بهت زده از مادرش پرسید: «مادر منظورت چیست» مادرش توضیح داد که هر یک از این مواد با مصیبت یکسانی، که آب جوش بود، مواجه شدند، اما هر کدام از آنها واکنش متفاوتی نشان دادند. هویج محکم و سخت و نرم نشدنی بود، اما در اثر جوشیدن خیلی زود نرم و سست شد. تخم مرغ وقتی مورد آزمایش قرار گرفت، محکمتر شد. اما دانه های قهوه منحصر به فرد شدند. ترکیب آب را عوض کرد و آن را با عطر خود درآمیخت. او از دخترش پرسید: «تو کدام یک هستی؟ وقتی مشکلات در خانه تو را می زنند، چگونه جواب می دهی؟ تو هویج هستی یا تخم مرغ و یا دانه های قهوه؟»  

نویسنده : سید هادی حسینی امین : ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ بهمن ،۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

کلینیک خدا !

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم....

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود....

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپدی رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم.....

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم!...

خدای مهربان برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد و من به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم:

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم.

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم.

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم .

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم.

نویسنده : سید هادی حسینی امین : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ بهمن ،۱۳۸٩
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم